این داستان یکی از تامل برانگیزترین درس های مدیریتی را در دل خود دارد. دیوار چین از نظر مهندسی و عظمت، شاهکاری بی نظیر است. این دیوار، احتمالاً مشهورترین و قدیمی ترین ساخته تمدن شرق به حساب می آید. اما تاریخ؛ روایت تلخی از فلسفه وجودی این دیوار دارد.
تاریخچه ساخت دیوار چین
در سال 221 پیش از میلاد، امپراطور چین شی هوانگ، پس از سرکوب گسترده مخالفان خود و پیروزی بر تمام چین (آن دوران) خود را رسما به عنوان اولین امپراتور سلسله کین (یا همان چین امروزی) معرفی کرد. این امپراطور به گمان بسیاری از مورخین، همان کسی که چین امروزی، به نام وی شناخته شده است، با این حال که پیش از او نیز دیوارهایی در چین وجود داشت، اما او فردی بود که ساخت دستور ساخت دیوار بزرگ چین را صادر کرد. در طی چندین سال برده ها معماران و بسیاری از افراد مختلف در ساخت دیوار چین نقش داشتند.

افسانه های مشهور درباره دیوار چین
افسانه های بسیار زیادی در خصوص ساخت دیوار چین وجود دارد. یکی از باورهای غلطی درخصوص این دیوار، این است که دیوار چین، تنها ساخته دست بشر است که از روی کره ماه قابل دیدن است. (با وجود اینکه این موضوع بارها تکذیب شده است، اما هنوز بسیاری آن را باور دارند! این موضوع، به علت عظمت این دیوار در ذهن مردم جهان است!)
از جمله اینکه بسیاری از کارگرانی که در طول کار سخت و طاقت فرسایی که برای ساخت دیوار چین مورد نیاز بود از میان می رفتند و بدن آنها به عنوان مصالح ساختمانی در ساخت دیوار چین مورد استفاده قرار می گرفت.
گرچه از دیدگاه مهندسی با توجه به تخریب بدن انسان پس از مرگ، قابلیت استفاده آن به عنوان ابزار یا خشت در ساختمان با عقل مهندسانی که چنین سازه بزرگی را ساختند جور در نمی آید، اما باز افسانه های بسیار زیادی درخصوص ساخت این دیوار وجود دارد.
ساخت چنین دیوار عظیمی حقیقتاً ساخت کار آسانی نبود و نیست و نه پیش از آن و نه پس از آن دیگر سازه ای به این عظمت ساخته نشد.

داستان مدیریتی دیوار چین!
اما داستان مدیریتی ما ، مربوط به ساخت دیوار نمی شود. اما با ساخت دیوار چین کاملاً مرتبط است. ساخت دیوار چین می تواند الگویی باشد که مستحکم ترین سازه ها نیز نمی توانند در برابر بی کفایتی در مدیریت و یا سوء مدیریت، مقاومت کنند!
چینی ها دیوار را ساختند تا از حملات دشمنان (اقوام بیابان گرد) در امان بمانند. این دیوار چنان بلند و مستحکم بود که هیچ لشکری نمی توانست از آن بالا برود یا آن را تخریب کند. اما تاریخ گواهی می دهد که در ۱۰۰ سال نخست پس از ساخته شدن دیوار، چین ۳ بار مورد تهاجم قرار گرفت!
دشمنان چگونه از دیوارهای بلند چین عبور کردند؟
نکته عجیب اینجاست، که دشمنان نه از دیوار بالا رفتند، نه آن را سوراخ کردند و نه آن را دور زدند؛ آن ها هر بار خیلی ساده و راحت، از درب های ورودی وارد شدند!
دشمنان، به جای درگیری با سازه سخت و سنگی، به نگهبانان دیوار رشوه دادند. دشمنان، به سادگی دریافته بودند که امپراتور تمام فکر و ثروت خود را صرف ساختن «دیوار» کرده بود، اما فراموش کرده بود که «دیواربان» بسازد!.

از این داستان چه درسهای مدیریتی می گیریم؟
این داستان در دنیای مدیریت امروز، پیام های حیاتی بسیاری برای مدیران و سازمانها در خود دارد.
قدرت سخت افزار در مقابل قدرت نرم افزار
بسیاری از مدیران هزینه های گزافی صرف خرید پیشرفته ترین نرم افزارها، ساختمان های مجلل و تجهیزات مدرن (سخت افزار) می کنند، اما از آموزش، انگیزه و اخلاقِ نیروی انسانی (نرم افزار) غافل هستند!
شکست سیستماتیک!
مستحکم ترین سیستم ها (مانند دیوار چین) اگر توسط افراد غیرمتعهد یا ناراضی اداره شوند، به سادگی از هم، فرو خواهند پاشید.
امنیت پوشالی
مدیرانی که تصور می کنند با وضع قوانین سخت گیرانه و کنترل های شدید فیزیکی، می توانند سازمان را حفظ کنند، به شدت، در اشتباهند. امنیت واقعی؛ در وفاداری و فرهنگ سازمانی نهفته است.
اخلاق مدیریتی بزرگترین دارایی است!
زمانیکه کارگران زیر فشار طاقت فرسا باشند و بدنشان (فرض بر اساس افسانه ها!) بخشی از مصالح شود، یعنی سازمان فاقد روح است. سازه ای که بر پایه رنج و بی عدالتی بنا شود، نگهبانانی نخواهد داشت که با جان و دل از آن محافظت کنند.
چرا بهترین متخصصان، لزوماً بهترین مدیران نمی شوند؟
امروزه با پیشرفت خیره کننده تکنولوژی، بسیاری از سازمان ها با چالشی بزرگ روبرو هستند. این چالش، ارتقای افراد بر اساس مهارت های فنی آنهاست، نه توانمندی های رهبری آنها!. این داستان خود گویای این اشتباه استراتژیک است.
نمونه داستان دیوار چین به روایت امروزی
در یک شرکت بزرگ برنامه نویسی، برنامه نویس قهاری به نام پدرام، نابغه ی کدنویسی بود. پدرام، سخت ترین پروژه ها را در کمترین زمان ممکن و با بالاترین کیفیت تحویل می داد. مدیرعامل شرکت که از عملکرد پدرام شگفت زده شده بود، حالا، تصمیم گرفت پاداشی بزرگ به او ارائه کند!.
تصور مدیر این بود که: «اگر پدرام تا این خوب کد می زند، حتماً می تواند تیم از برنامه نویسی ما را هم مدیریت کند!» بنابراین، باافتحار؛ پدرام به عنوان مدیر بخش تحقیق و توسعه و برنامه نویسی، منصوب شد.
دیوارها فرو خواهند ریخت!
تنها سه ماه بعد، همه چیز دگرگون شد!. پروژه ها با تاخیر مواجه شدند، بهترین برنامه نویسان تیم استعفا دادند و روحیه بخش تحقیق و توسعه، به شدت افت کرد. پدرام که تا دیروز قهرمان شرکت بود، حالا زیر بار جلسات، گزارش ها و تنش های بین فردی، تقریباً له شده بود.
اما مشکل از کجا بود؟ مشکلاینجا بود که ،« پدرام هنوز می خواست خودش بهترین باشد، نه گروهش!». او به جای هدایت تیم، در کارهای کوچک آن ها دخالت می کرد (مدیریت ذره بینی) و وقتی کسی اشتباه می کرد، به جای آموزش، خودش کار وی را برعهده می گرفت و آن کار را انجام می داد. او یک «متخصصی بینظیر» بود که اما در نقش مدیر، «ناتوانی خودخواه و ایرادگیر» شده بود. به جای پروژه ها، به کارکردهای دیگران گیر می داد! به نحوه کد زدن آنها و در بسیاری از اوقات در نقش «دانشمند کل» گویی فقط بلد بود ایراد بگیرد نه راهکار ارائه دهد!

درسهای کلیدی از این داستان برای مدیران هوشمند
تمایز میان مهارتهای فنی و مهارتهای مدیریتی، کلید ماجراست
مدیریت؛ حرفه ای کاملاً متفاوت و مجزا از تخصص فنی است. هر فوتبالیست بینظیری، لزوماً مربی فوتبال خوبی، نخواهد بود.
سندرم ارتقای اشتباه (اصل پیتر)
یکی از اصول مدیریت؛ معتقد است افراد باید تا سطح عدم کفایتشان، ارتقا یابند. نگذاریم افراد موفق در جایگاه قبلی، در جایگاه جدید، شکست بخورند.
سرمایه گذاری بر مهارت های نرم
پیش از ارتقای افراد، باید روی توانایی های ارتباطی، حل مسئله و هوش هیجانی آن ها تحقیق، والبته سرمایه گذاری کنیم.

جمع بندی
ساختار سازمان ما (دیوار) هر چقدر هم محکم باشد، اگر افراد (نگهبانان) را برای نقش های درست تربیت نکنیم، نفوذ به آن کار دشواری نخواهد بود.
داستان دیوار چین به ما می آموزد که «انسان» همیشه مهم تر از «ساختار» است. اگر روی فرهنگ و تربیت انسان ها سرمایه گذاری نکنیم، بزرگ ترین و گران ترین پروژه های ما هم نمی توانند جلوی نفوذ فساد و شکست را بگیرند.
«بزرگترین دیوارها در ذهن انسان ها ساخته می شوند، نه با سنگ و سیمان.»
داستان دیوار چین، اثبات کرد که سوء مدیریت با ابزار پول و سایر ابزارها یا دیتابیس های دیگر، قابل جبران نیست بلکه ما برای اینکه بتوانیم هر سیستمی را مدیریت کنیم، باید شایستگی مدیریت (یعنی جمع دانش ، مهارت و توانایی) را داشته باشیم. در غیر این صورت داشتن پول امکانات یا بسیاری از موضوعات، کاملاً بی فایده است!
این داستان مدیریتی، این نکته کلیدی را به ما می آموزد که « تمرکز بر ابزار به جای تمرکز بر انسان» تا چه حد می تواند فاجعه بار باشد.
چرا سازمان ما به یک نگاه بیرونی و تخصصی نیاز دارد؟
بسیاری از مدیران تصور می کنند راهکار حل بحران های سازمانی، تنها در تغییر استراتژی های فنی یا تزریق نقدینگی است؛ اما حقیقت این است که ریشه اصلی چالش ها اغلب در لایه های پنهان مدیریت انسانی و چیدمان نادرست مهره ها نهفته است.
مشاور مدیریت، با نگاهی بی طرفانه و سیستمی، می تواند «حفره های امنیتی» سازمان ما را که از دید داخلی پنهان مانده، شناسایی کند. همان طور که معماران دیوار چین تنها به سنگ و ساروج اندیشیدند، مدیریت سنتی نیز ممکن است از تربیت «نگهبانان وفادار» غافل شود؛ مشاوره مدیریت به ما کمک می کند تا تعادلی پایدار میان ساختار سخت افزاری و سرمایه های نرم انسانی برقرار کنیم و از فروپاشی درونی سازمان جلوگیری کنیم.
همین امروز برای تحول هوشمندانه اقدام کنیم
فرصت های طلایی کسب وکار در تلاطم سوءمدیریت به سرعت از دست می روند. اگر احساس می کنیم تیم های تخصصی ما خروجی مطلوب را ندارند یا ارتقای افراد به جای پیشرفت، باعث ایجاد تنش در مجموعه شده است، زمان آن رسیده که از تخصص مشاوران خبره بهره مند شویم. ما در کنار ما هستیم تا با تحلیل دقیق فرآیندها، بازنگری در ساختار سازمانی و پیاده سازی متدهای مدرن رهبری، مسیر رشد پایدار شرکتمان را هموار کنیم.
ما همه عضو یک جامعه هستین و در یک کشتی نشسته ایم. درک اینکه زین کسب و کارها، زیان همه ماست، الزلمی است. کارآفرینان و مدیران ایرانی، سرمایه تک تک ما هستند. برای دریافت وقت مشاوره و ارزیابی اولیه وضعیت سازمان خود، با مشاورین رایگان خودمان در «مدیروز» تماس حاصل کنیم. پیشگیری از بحران، همیشه کم هزینه تر از بازسازی خرابی های پس از شکست است.




