جنگ و رکود تورمی، دغدغه بزرگ امروزی کسب و کارها و البته تمام مردم است. همه جامعه (اگر نگوییم تمام جهان)، مانند یک زنجیر به هم وابسته و متصل هستند. انسان گربه یا کبوتر نیست که بتواند بصورت مستقل زندگی کند. انسان برای بقا، به انسانهای دیگر(بخوانیم جهان)، نیاز دارد. در جهان امروز، بحران ها برای همه هستند و کسی نمی تواند ادعا کند که بحران روی زندگی او تاثیری ندارد! اما آخرش چه می شود و این بحران ، چه زمانی پایان می باید؟! آیا می توان انتظار داشت روزهای خوش بازگردند؟ چرا ما باید در چنین وضعیتی باشیم؟
مگر اولش چه شده بود؟
ما تنها کشوری در جهان هستیم، که خوانندگان مان در یک کشورند، تلویزیونهای مخالفمان در چند کشور و مردممان پراکنده در سطح جهان و مردم مقیم کشورمان، در انتظار یک روز خوب!
ما تنها کشوری هستیم که مردم ما یک سوال اساسی دارند؟ آخرش چه می شود؟ این سؤال از منظر جامعه شناختی بسیار حساس است. در کشورهای همسایه مثلاً کشوری مانند پاکستان، پاکستانی ها نمی گویند آخرش چه می شود؟ در افغانستان هم منتظرند با همه سختی ها گشایشی رخ دهد. این بدان معناست که مردم افغانستان با تمام سختی هایی که کشیده اند، از خود نمی پرسند که آخرش چه می شود، بلکه فقط از مسیر زندگی لذت می برند.
چرا این سوال برای یک جامعه مضر است؟
زمانیکه اعضای یک جامعه از خودشان و دیگران، بپرسند آخرش چه می شود؟ یعنی این مردم امید خود را از دست داده اند و سرخورده هستند. به همین دلیل می پرسند آخرش چه می شود؟
شاید بتوان گفت این سوال، پاسخی مشخص در ذهن مردم دارد اما دوست دارند، فرد دیگری این پاسخ را تایید کند!
آنها به خوبی واقف هستند جامعه ای که کتاب نخواند، رفتارهای تکانشی و به روز انجام می دهد و مریض است. جامعه ای که کتاب نخواند، امید ندارد زیرا منتظر است فرد یا سیستمی از بیرون مسائل او را حل کند.
جامعه ای که به اینده امید ندارد و به تغییر بهینه خودش؛ «ایمان» ندارد، به خودش بدهکار است.جامعه ای که تفکر را مهمترین بخش زندگی قرار ندهد، جامعه ای عقب مانده است. جامعه ای که نخبگانش به رشته هایی مانند پزشکی و مهندسی بروند(که پولساز تر است اما هوش مصنوعی می تواند همه این کارها را انجام دهد)، پس شاگردان ضعیف تر را به علوم انسانی خواهد فرستاد. چنین جامعه ای از نظر سیاسی و از نظر علوم انسانی عقب مانده است.
سوال درست چیست؟
شاید سوال مفید و کاربردی، این باشد: «چه شده که ما به اینجا رسیده ایم؟». باید مطالعه کنیم و تاریخ را بخوانیم. یکصد و بیست سال پیش خواسته های مشروطه با امروز تفاوت چندانی نداشت.
چرا پیشرفت نمی کنیم؟
جوامعی که یک خواسته را سالیان سال و حتی قرنها دنبال میکنند، جوامعی کوتاه فکر هستند. جامعه در درازمدت نتیجه نمی گیرد و دوست دارد نتایج کوتاه مدت بگیرد. چون همین نتایج هم حاصل چرخهای فکری قوس دار بلند مدت است، پس در کوتاه مدت هم شکست می خورد و در یک چرخه باطل، سالیان سال گیر میکند.
آخرش که چی؟
آخرش چه می شود؟ اصلا چرا باید اهمیت بدهیم؟ چرا باید تلاش کنیم؟ ما که همه خواهیم مرد!! این سؤال مهمی است اما در عین حال، بسیار کشنده است! زمانیکه چنین این سؤالی برای انسان مطرح شود و جوابی پیدا نکند، در درد و افسردگی بسر خواهد برد! انسان در طول دوران سعی کرده تا خود را به منبع بزرگی که او را خدای هستی می خواند برسد. رسیدن به خدا شاید بزرگترین و برترین هدف بشر باشد. افرادی که امید داشته باشند و بتوانند برنامه ریزی کنند و از دانش دیگران کمک بگیرند، برنده بازی خواهند بود.
مدیریت بحران برای همه روزهاست!
مدیریت بحران (crisis Management) فرایندی حیاتی برای هر سازمان، جامعه، و دولت است. این فرآیند شامل برنامه ریزی، آمادگی و اجرای استراتژی هایی برای مقابله با حوادث غیرمنتظره و مخرب است. مدیریت بحران صرفاً برای بحران نیست و شاید بتوان گفت برای تمام زندگی است زیرا خود زندگی نوعی بحران است.
حالا چه کنیم؟
بازیابی پس از بحران بسیار اهمیت دارد. فراموش نکنیم که دنیا به پایان نرسیده و جنگ و بحران و تورم صرفاً برای ما نیست، بلکه تمام کشورهای جهان در طول تاریخ، این موضوعات را تجربه کرده اند. زندگی مانند دوی صد متر است که ابتدا شروع میکنیم و انتها با ما نیست!
امروزه کسب و کارهایی که مانند قدیم بصورت حجره ای و فرد محور مدیریت می شدند، دیگر توان ادامه ندارند و جای خود را به کسب و کارهای باهوش و با استراتژی خواهند داد. ما در تیم مدیروز سالها به این موضوع تاکید کردیم که کسب و کارها، مشاوره را نباید به عنوان یک موضوع لوکس و تجملاتی نگاه کنند، بلکه بالعکس، اتاق فکر کسب و کارها باید از مشاورین قدرتمند بیرونی تشکیل شود.
جمع بندی
در پادکست مدیروز ما قصد داریم تا رویکردها و راهکارهای مختلف را که به توسعه فردی ما و در نهایت مدیریت بهتر زندگی و کار ما منجر می شود را بررسی کنیم. قصد ما آگاهی است و قضاوت، همواره با شنوندگان مدیروز است.
در بحران تنها شرکتها و کسب و کارهایی موفق می شوند که علمی و با استراتژی و برنامه پیش بروند. روندهای قبلی که کسب و کارها از قدیم طی می کردند و مشتری خودش مراجعه می کرد تمام شده.
این اپیزود به ما کمک می کند تا درک بهتری از «زندگی و نگاه به آن» داشته باشیم. پیشنهاد می کنیم نخست؛ پیش از اینکه این اپیزود را کامل نشنیدیم، بهتر است قضاوت را کنار بگذاریم و یک بار این اپیزود را در خلوت خود با دقت بشنویم و اگر مورد پسند ما بود، آنگاه آن را برای تمام عزیزانمان ارسال کنیم.
بعد از این اپیزود از مدیروز، درخواهیم یافت که همواره بحران ها را باید از چند جنبه بررسی کنیم. شاید نباید هر بحرانی را بصورت نوعی بدبختی یا مصیبت، تصور کرد و گاهی اوقات، ممکن است در دل هر بحرانی، «فرصتی» نهفته باشد. آخری وجود ندارد زیرا ما هنوز ابتدای راه را هم ندیدیم…
هدف نهایی تیم ما در پادکست مدیروز و وبسایت مدیروز ، این است که بتوانیم با توسعه خرد و دانش، کمک کوچکی به روند تفکر فردی و جمعی خودمان داشته باشیم. این کمک ها شاید بتواند افراد و کسب و کارها را در راستای توسعه خودشان و رسیدن به آرزوهای دیرینه شان یاری کند.
با هم این اپیزود جذاب را بشنویم…





0