ما ایرانیان، با وجود سرمایه فرهنگی و تاریخی غنی، در شاخص های «شادی» و «رضایت از زندگی» جایگاه بسیار پایینی داریم. نکته عجیب تر این جاست که این عقب ماندگی، ربط چندانی به فقر یا ثروت ما ایرانیان ندارد!. اما چرا ایرانیان درجا می زنند و این درجازندن و دویدن روی تردمیل، برای چیست؟
ما در رتبه «117» از میان 170 کشور پایش شده جهان از نظر شادی قرار داریم، که رتبه بسیار افتضاحی برای چنین کشور قدرتمند، پهناور، قدیمی و بافرهنگی است.
اما جالب اینجاست که در بسیاری سال های گذشته، تولید ناخالص داخلی سرانه ایران فاصله چندانی با کشورهای شادِ جهان (بخصوص کشورهای شاد حوزه اسکاندیناوی) نداشته است!
اما در همان سالها هم، رتبه شادی ما ، صدها پله پایین تر از آن ها بوده! اما چرا؟ مشکل ما ایرانیان کجاست؟ چرا اینقدر درجا می زنیم و نه تنها به جایی نمی رسیم و شاد نیستیم، بلکه هرچه پولدارتر هم می شویم، شادتر نمی شویم!!!
با وجود تلاش قابل توجه مردم ایران زمین، نست بالای تحصیلات و در بسیاری از موارد گاهی رسیدن به رفاه نسبی، حس می کنیم سال هاست در یک نقطه درجا می زنیم؟ در این اپیزود، این پارادوکس را از زاویه روان شناسی اجتماعی بررسی خواهیم کرد. همراه «مدیروز» باشیم…
پارادوکس ایران ؛ ثروت بدون رضایت
مطابق آمارهای سازمان شادی جهانی (WHR)، هر ساله، میزان «شاخص جهانی شادی»، شادی را نه فقط بر اساس درآمد، بلکه بر اساس شش عامل کلیدی می سنجد: درآمد سرانه، سلامت، حمایت اجتماعی، آزادی انتخاب در زندگی، سخاوت، و ادراک از فساد. طبق آخرین گزارش ها، ایران در میان بیش از ۱7۰ کشور جهان، در رده های پایین جدول (117) قرار دارد؛ در حالی که از نظر تولید ناخالص داخلی سرانه، وضعیتی قابل مقایسه با بسیاری از کشورهای بالای جدول دارد.
بزرگ ترین فاصله ما با کشورهای شاد جهان، نه در «ثروت»، بلکه در «حمایت اجتماعی» و «آزادی انتخاب» است. این یعنی مشکل اصلی، اقتصادی صرف نیست؛ اجتماعی و روان شناختی است.
معیارهای شادی چیست و چه ارتباطی به درجازدن دارد؟
مطابق تحقیقات سازمان شادی جهانی، میزان سرانه واقعی تولید ناخالص داخلی (نه فروش معادن و مواد خام و ذخایر کشور)، میزان حمایت اجتماعی از یک فرد در جامعه، امید به زندگی سالم در فرد و میزان بخشندگی میان مردم و همچنین سرانه فساد اداری و مالی در کشور و از همه مهمتر؛ « آزادی در انتخابهای زندگی»، معیارهای شادی در جهان هستند که کشورها با این معیار از نظر شادی دسته بندی می وند. بنابراین مانند ثروت که یکی از بخشهای آن «پول» است، تنها یکی از عوامل شادی و رضایت از زندگی «تولید ناخالص ملی» است. تازه آن هم تولید نه فروش نفت یا ذخایر کشور.
اما همه این معیارها چه ارتباطی به درجازدن ما دارد؟ دقیقا تمامی این معیارها، معیارهای موفقیت یک جامعه هم هستند. بنابراین جامعه ناشاد، جامعه ناموفقی است.
مقایسه ژنتیکی ایرانیان
حال شاید با خودمان فرض کنیم که کشورهایی که معیارهای اقتصادی بالایی دارند، باید شاد باشند. گرچه کمی درآمارها از ما بهترند اما این شادی زیادی تفاوتی نمیکند!
آمارها زمانی جالب تر می شود، که با آمار، فلات ایران زمین و سرزمینهای همسایه (که زمانی هم بخشی از ایران بودند)، را بررسی کنیم. اینجا دیگر مسئله آزادیهای اجتماعی، آزادیهای اقتصادی، آزادیهای فرهنگی، مشکلات موسیقی و توریسم و غیره وجود ندارد. اما باز می بینیم، نژادی که تحت عنوان «آریایی» در فلات ایران مستقر هستند، کلاً غمکین و ناراضی اند!! جدول زیر همه چیز را روشن میکند…
| ردیف | نام کشور | رتبه در جدول شاخص شادی |
| 1 | تاجیکستان | 78 |
| 2 | ترکیه | 82 |
| 3 | ایران | 117 |
| 4 | عراق | 128 |
| 5 | افغانستان | 170 |
چرا تاجیکستان و ترکیه که اقتصاد خوبی دارند، هنوز مثل اسکاندیناویها شاد نیستند؟
به عنوان مثال در تاجیکستان «گشت ارشاد» وجود دارد که زنانی که لباسهای پوشیده و اسلامی می پوشند را جریمه میکنند. و یا مطابق قانون همین گشت ارشاد، مردانی که ریش دارند را به دلیل داشتن ریش بازداشت میکنند و سه روز در بازداشت نگه می دارند. جرم داشتن ریش یکی از مصادیق نقض نظم عمومی است، که در تاجیکستان تخلفی اداری محسوب شده و جریمه آن۱۸۰ سامانی، معادل حدود ۱۸ دلار، است.
افراد بازداشت شده لازم است هر هفته عکسی بدون ریش برای پلیس ارسال کنند تا دائماً تراشیدگی ریش آنها مشخص شودو حال ببینیم که چه نیروهایی برای این کار صرف شده و چندین میلیون نفرساعت برای داشتن حجاب و یا تراشیدن ریش، هزینه روی دست اقتصاد یک کشور گذاشته می شود. این موضوع حتی به کارزار «روستا به روستا» هم کشیده و نیروهایی ملزم به اجرای قانون مربوط به «سنت ها و جشن ها» و اصلاح و پوشیدن «لباس بیگانه با فرهنگ تاجیک» شده اند که معمولاً اشاره به پوشش اسلامی دارد. در تاجیکستان و ترکیه پوشیدن حجاب در مدارس، دانشگاه ها و اداره های دولتی نقض قانون است!
حال فرض کنیم همین دستاویز، چه لقمه چرب و نرمی برای مخالفان و کشورهای سلطه گر غربی ایجاد میکند که با تمام توان انرژی بگذارند و به اقتصاد و مردم و حکومت این کشورها بتازند! جالب اینجاست خود دولتهای این کشورها هم میلیونها نفرساعت و دلار برای نگهداری این قانونها باید صرف کند. چیزی که آخرش نه تنها نفعی برای جامعه ندارد، بلکه «دور باطلی تاریخی» است که ما ایرانیان حداقل بارها ان را تجربه کرده ایم!!
در برخی اوقات در مدیریت به جای آنکه «کار خاصی بکنیم»، تنها کافیت که رها کنیم انرژی نگذاریم و «کاری نکنیم». اینجاست که تفاوت اسکاندیناوی با آسیای میانه و خاورمیانه مشخص می شود.
چرا اسکاندیناوی ها در جا نمی زنند؟
اگر گشتی در اینترنت بزنیم، در خواهیم یافت که حتی یک شبکه سیاسی مخالف فنلاندی یا سوئدی (چه در داخل این کشورها و چه در خارج از آنها) وجود ندارد. اما این مغالطه که با توجه به اینکه آنها کشورهای پیشرفته و شادی هستند، نباید مخالف سیاسی داشته باشند، دقیقاً موضوعی است که ما را از «حقیقت» دور میکند.
حقیقت این است که اگر شبکه مخالفی در داخل یا خارج فنلاند تشکیل شود (حال فرض کنیم با هر چیزی هم مخالفت کنند!)، با توجه به عدم اقبال مردم و عدم وجود بیننده و شنونده، ورشکست خواهند شد!
مردم اسکاندیناوی گوششان به مخالفان بدهکار نیست. آنها می دانند تک تک شان در سرنوشت کشورشان دخیل هستند. بنابراین به جای اینکه انرژی بگذارند و با حکومتشان مخالفت کنند، انرژی میگذارند و فرزندانشان را «مسئول» و «کنشگر» بار می آورند. بدین ترتیب کشورهای متخاصم یا ابرقدرتها هم توانایی شان برای نفوذ در مردم این کشورها را از دست خواهند داد و تیرشان به سنگ می خورد.
حال همین موضوع را با تاجیکستان، ترکیه و افغانستان و کشور خودمان مقایسه کنیم. تمامی این کشورهایی که نام بردیم با وجود اقتصادهای خوب یابد، مخالفانی در خارج از مرزهای خود دارند که هریک از این مخالفان توسط کشورها و قدرتهای بزرگ جهان حمایت می شوند. بنابراین حمایت استعمارگران از مخالفان، موجب ایجاد بدبختی کشورهای خاورمیانه نمی شود. در مقابل «مسئولیت پذیری مردم اسکاندیناوی و عدم توجه به مخالفان چون می دانند که مردم مسئول بدبختی یا خوشبختی کشورشان هستند نه حکومتها»، موجب موفقیت کشور و عدم وجود مخالف سیاسی می شود.
به هررو، در این میان هم طبیعی است که هزاران کشته بوجود بیاید و هزاران میلیارد دلار صرف تخریب حکومتهای مرکزی و جانشینی همان حکومتها با حکومتهایی شبیه همانها و اختراع از اول چرخ شود!
اما در اسکاندیناوی، این چیزها وجود ندارد. مردم انرژی برای تخریب دیگران نمیگذارند. انرژی همه صرف ساختن و توسعه خودشان و دیگران می شود. بنابراین هیچگاه درجا زدن هم در اسکاندیناوی، وجود ندارد. تمام انرژی مردم، صرف «درست کردن خودشان» می شود نه «ایراد گرفتن از دیگران». بنابراین سالها زمان، پول، انرژی و هزینه انسانی صرفه جویی می شود و بازدهی یک کشور 10م نفری اسکاندیناوی، مساوی با یک کشور 200م نفری در خاورمیانه و آسیاست. چون انرژی اضافه خرج نمیکنند و تمام انرزی شان صرف بهره وری و پیشرفت کارشان و در نهایت توسعه کشورشان می شود!!!
ما ایرانیان همواره در حال پایین کشیدن هم هستیم نه بالارفتن خودمان!
ما ایرانیان انرژی عجیبی برای تخریب هم صرف میکنیم. حداقل نیمی از انرژی ما، به خرابکاری در زندگی دیگران صرف می شود. بنابراین ما با نیمی از انرزی مان کار میکنیم. به همان ترتیب هم نیمی از همان نیم انرژی را دیگرانی که میخواهند ما را خراب کنند از ما میگیرند و ما عملاً با یک چهارم انرژی مان حرکت میکنیم. پس درجا زدن طبیعی است!
نقش موفقیت اجتماعی و مقایسه انسانها باهم
یکی از علل بارز «درجازدن» ما، فرهنگ مقایسه اجتماعی دائمی است. این فرهنگ با فضای مجازی بوجود نیامد و قبلها هم بود. فرهنگ چشم و هم چشمی، قرنهاست در ایران قربانی میگیرد اما شبکه های اجتماعی آن را توسعه دادنددر فضای امروز (به خصوص شبکه های اجتماعی)، موفقیت اجتماعی دیگران دائم در معرض دید ماست؛ از مهاجرت موفق دوستان تا سبک زندگی افراد مشهور. این مقایسه مداوم، حس کافی نبودن و عقب ماندگی دائمی ایجاد می کند؛ حتی اگر فرد در مسیر رشد شخصی خودش موفق باشد. نتیجه، احساس «هیچ وقت به اندازه ی کافی نرسیدن» است؛ حسی که مستقیماً امید و انگیزه را تحلیل می برد.
فرسایش اعتماد اجتماعی؛ ریشه ی پنهان درجازدن
موضوع حمایت اجتماعی، یکی از قوی ترین پیش نیازهای شادی در تمام پژوهش های جهانی است. حمایت اجتماعی بدین معناست که حس کنیم در سختی، آدم هایی هستند که بتوان روی آن ها حساب کرد.
حالا در جوامعی که دائماً دچار مشکلات اقتصادی و اجتماعی هستند، فرسایش تدریجی اعتماد میان مردم، یکی از چالش های جدی جامعه است. وقتی اعتماد به آینده، به نهادها، و حتی گاهی به روابط نزدیک خانوادگی کاهش می یابد، افراد به جای برنامه ریزی بلندمدت، به بقای کوتاه مدت روزانه پناه می برند. این چرخه، دقیقاً همان چیزی است که حس «درجازدن» را تقویت می کند.
آزادی انتخاب؛ عاملی که کمتر درباره اش حرف می زنیم
یکی از شش رکن اصلی شاخص شادی جهانی، «آزادی انتخاب های اساسی زندگی» است؛ یعنی حس اینکه فرد می تواند مسیر شغلی، سبک زندگی و آینده ی خودش را خودش تعیین کند. وقتی مسیرهای پیشرفت محدود یا غیرقابل پیش بینی باشند، حتی افراد باانگیزه هم به مرور احساس بی فایده بودن تلاش می کنند. این نه ضعف شخصیتی، بلکه واکنش طبیعی روان به محیطی است که آزادی انتخاب در آن محدود شده.
اگر شاکر نباشیم، دائماً درجا خواهیم زد!
شکرگزاری به معنای ایمان نیست. همه ما این ضرب المثل مشهور که «شکر نعمت نعمتت افزون کند!» را شنیده ایم. این مثال برگرفته از این شعر حضرت مولاناست که «شکر قدرت، قدرتت افزون کند، جبر قدرت از کفت بیرون کند»، و حقیقتاً یکی از بهترین مثالهای فارسی برای این موضوع است. اما برداشت مردم عادی این است که باید «ایمان داشته باشیم!». مسئله این ضرب المثل که از این بیت پرمعنای حضرت مولانا گرفته شده این است که باید موجودی خودمان و داشته های خودمان را «آگاهانه» ببینیم. نه اینکه فقط بخواهیم و بدویم هیچگاه هم نرسیم!!!
راهکارهای عملی برای یافتن شادی و امید در زندگی روزمره
علیرغم تمامی این چالش های ساختاری، ما در «مدیروز» براساس دیدپاه های روان شناسی اجتماعی، چند راهکار فردی و جمعی برای عبور از این چرخه پیشنهاد خواهیم داد. رعایت این نکات، تاحد زیادی به شادی ما کمک خواهد کرد.
تمرکز روی حلقه ی کنترل شخصی
لازم است بجای تمرکز روی مسائلی که کنترلی روی آن ها نداریم (اقتصاد کلان، سیاست گذاری ها)، روی حوزه هایی تمرکز کنیم که واقعاً در دست خودمان است. حوزه هایی نظیر مهارت آموزی، سلامت جسم و روان، و روابط نزدیک.
سرمایه گذاری روی حمایت اجتماعی واقعی
برای موفقیت و درجانزدن، بجای مقایسه اجتماعی آنلاین، روی ساختن حلقه های واقعی حمایت (خانواده، دوستان نزدیک، اجتماعات محلی) سرمایه گذاری کنیم؛ همان عاملی که قوی ترین پیش بینی کننده شادی در همه پژوهش های جهانی است.
بازتعریف معنای موفقیت
ما باید موفقیت را برای خودمان بازتعریف کنیم. بهتر است موفقیت را به جای مقایسه با دیگران، بر اساس مسیر رشد شخصی خودمان بسنجیم. این تغییر نگاه، مستقیماً رضایت از زندگی را افزایش می دهد، حتی بدون تغییر شرایط بیرونی.
کوچک شروع کردن، اما مداوم بودن
شرط اصلی زندگی و ادامه انسان، امید است. در درازمدت امید از تجربه موفقیت های کوچک و پیوسته ساخته می شود، نه از جهشها و انقلابهای بزرگ ناگهانی. هدف گذاری کوچک و قابل دستیابی، به مرور حس کنترل بر زندگی را بازمی گرداند.
جمع بندی
بدیهی است که «درجازنی» در کشورما، ریشه در یک عامل ساده ندارد و پدیده ای چند وجهی و پیچیده است. درجازدن، ترکیبی از نااطمینانی اقتصادی، فرسایش اعتماد اجتماعی، محدودیت آزادی انتخاب و فرهنگ مقایسه ی دائمی است.
در در نهایت، پیام اصلی اپیزود این است که درجازدن، موضوعی حاکمیتی یا جبری نیست، بلکه ما خودمان در حال عقب نگه داشتن خودمان هستیم! منجر شود، نه صرفاً برطرف کردن موقتی نیاز آن ها. به جای «گله کردن و مبارزه»، باید مجموعه کارهای مسئولانه و کنشگرانه مانند آموزش، اشتغالزایی، افزایش مهارت خود و خانواده، سرمایه گذاری روی تولید کشورمان(نه دلالی یا کمک به خام فروشی)، گسترش شبکه اجتماعی فردی و سازمانی را انجام دهیم تا توسعه پیدا کنیم.
پیش از هر چیز ابتدا باید «شکرگزار نعمات فعلی مان» باشیم و «شادی را تجربه کنیم» تا جامعه با وجود تک تک ما، بتواند رفاه، امنیت اقتصادی و شادی را به طور هم زمان تجربه کند. اینگونه است که هموطنان ما می توانند از چرخه ی باطل درجازدن و «دویدن روی تردمیل» خارج شوند و جامعه ای بسازند که سعادتمند باشد.
اگر به دنبال یافتن راهکارهای عملی برای بازسازی انگیزه، مدیریت بهتر زندگی شخصی و حرفه ای، یا فهم عمیق تر پویایی های روان شناسی اجتماعی هستید، تیم مدیروز آماده ارائه مشاوره تخصصی و برگزاری کلاسهای آموزشی در شرکتهاست. از طریق بخش تماس با ما و یا تماس مستقیم با تلفن 09192057267 ، می توانیم مسیر روشن تری برای ساختن آینده ای امیدوارکننده تر ترسیم کنیم.





0